خرید بک لینک
آی عشق خیلی وقته بپات چیزی ننوشتم
خیلی سعی کردم عشق رو وصف کنم اما هیچکس باور نکرد
دیدی تو چقد سختی که خیلی ب خیال پیدا کردنت توی آدما میچرخن؟!

حتی به اونا هم نتونستم بقبولونم که تو چی هستی. انسان باید خودش تکمیل شه
همونطور که درخت شد همونطور که دریا شد
همیونطور که ماهیا شد
میوه ها شد

رنگ رفاقت یه لیمو تمام عشق دنیا بود...
دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره عزیزم نداره

امروز بیشتر از هر روزی عشقم به هیچ جهتی نمیوزه و این وجود بینظیر از فراماده درون من بیشتر و پخته تر از هر لجظه آماده ی باز شدن و تابیدن روح عمیقش به دنیای مادیه به یک انسان.

دومین بار من سعی در باز کردن این دریچه ی .... کردم که بوزه و مدام باز شدن باعث رنجش این تن شدم.
رنجشی که جای زخمش تا زمانی که من از این دنیا سهم دارم روی این تن خواهد موند.

اره من و تو هر کدوم فرصت و اجازه ی همچین افتخاری رو داریم که با چیزی همنشین بشیم که خبر نداریم
چیزی که میلیاردها میلیارد سال خاک و آب و آتش به اون رسیدن و امروز با بیزبونی عاشقن

من خنکای عبور این هیجان عظیم رو از لای دریچه ات حس کردم. تو میدونی و من... که اون تو چی دیدیم....
و خدا شاهد بود که ذره ای از این تجربه نوهم نبود. ..

آی توی که نوشتمو میخونی من از دید تو خل شدم. من خل شدم ازدید تو. اما تو نمیدونی

برچسب: نویسنده: پرنیا رحمانی تاريخ: پنجشنبه 29 آذر 1397 ساعت: 6:04

صفحه بندی